به بهانه ی هفت سالگی...

تنها نشسته ام..وسط راه!

منتظر هیچ کس نیستم...کسی هم منتظر من نیست!

نشسته ام وسط راهی که هیچ کس از آن عبور نمیکند.خیال نمی کنم،شعر نمیگویم،حتی فکر هم نمیکنم...فقط گاه گاهی هول برم میدارد،

"نکند اینجا بیراهه است؟!"

آی آدم ها!

انتظار ندارم بیایید و نوشته هایم را بخوانید،انتظار ندارم هیچکس به من سر بزند...با اینهمه در این خانه همیشه باز است،و اینجا یک درخت تنها هست که هرکس بیاید رویش یادگاری بنویسد را دوست دارد!شنیده ای میگویند "مهمان ناخوانده عزیز تر است؟"

وقتی کسی را دعوت میکنی و می آِید، نمیفهمی دوستت دارد یا برای رفع تکلیف....؟اما وقتی کسی خودش بیاید یعنی....

شاید برای همین است که وسط راه نشسته ام!

وسط راهی که هیچ کس از آن نمیگذرد!

تا اگر کسی رد شد،بشود رهگذر ناخوانده...و تو دوستش بداری!

راستی

دوست داشتن چه رنگی بود؟؟؟

*************************************************

قلب من،

مانند قهوه خانه های سر راه،

یاد آور غربت است!

قلب من

هیچ مسافری را برای همیشه در خود جای نخواهد داد!*

"کیومرث منشی زاده؟؟؟"

*****************************************************

امروز سالگرد بدنیا آمدنم بود...

...

... گفتم: شازده کوچولو!

باز دلم میخواهد خنده ی تورا بشنوم!

ولی او به من گفت:امشب درست یک سال خواهد شد،ستاره ی من درست در بالای همان نقطه ای خواهد بود که سال پیش افتادم!

- آیا داستان ما در میعادگاه و ستاره ،خوابی پریشان نیست؟

ولی او به سوال من جواب نداد، فقط گفت:

"آنچه اصل است به چشم نمی آید!"

همچنین در مورد گل: اگر کسی  گلی را دوست داشته اشد که در میلیونها ستاره فقط یکی از آن پیدا شود،همین کافیست که وقتی به آن ستاره ها نگاه میکند،خوشبخت باشد...چنین کسی با خود میگوید: "گل من در یکی از این ستاره هاست"

.....

امروز که تولدم بود یک شعر نوشتم که نیمه کاره ماند و یک رباعی!!!

رباعی تقدیم به همه هفت ساله های دنیا!

 

در دیرترین خاطره هایم،زودی!

وقتی که نبودیم و نبودم، بودی!

انگار حقیقت رهایی هستی

که در بدن دروغیم محدودی!

*****************************************

اما حالا که بعد یازده ماه بروز میکنم یک چارپاره هم هست که قبلا تو سایت آدم برفیها قسمتیش رو شاید خونده باشید اما چون بیش از این حوصله تایپ کردن ندارم همون رو میگذارم...

 

بستنی، عشق، حوله ات، مسواک،

شعرهات و شناسنامه ی من

رخت هایی که لازمت می شد

داستان تو در ادامـــه ی من

 

پر شد از احتیاج تو چمدان

قلب من داشت زیر و رو می شد

قفل کردی همیشه ی خود را

زندگی شکل آرزو می شد

 

بستنی گریه می کند مامان!

هی صدا می زند «مرا بخورید!»

تو ولی به غروب زل زده ای

آرزویــی که در دلت گنــدید

 

غرق بودی درون بی خودی ات

غرق این روزهای تکراری

غافل از لحظه ها که می رفتند

غافل از آنچه دوستش داری

 

بستنی آب می شد و می ریخت

توی تنهایی شب چمدان

من صدایت زدم، نفهمیدی!

«دستهایم کثیف شد مامان»

 

به تمنای عشق پی بردم!

توی ذوقم زد این حماقت که:

عرضه ی عاشقی ندارم آه!

بودم آن جغد بی لیاقت که

 

در عبورهمیشه منحوسش

رد شد از سایه های نامردی

رد شد از روزگار بی کسی ات

روزهایی که هی بد آوردی

 

بستنی آب می شد و می ریخت

لکه اش روی دامنت می ماند

توی امــلای سرنوشــت ما

تا ابد واژه ای غلط می ماند

 

 آرزوهای کوچکت مردند 

جرم ما قتل بود ،جوری که،

این زمین و زمان دهن واکرد

برد ما را درون گوری که...

 

با تو من دفن می شدم اما،

شعرها توی کیف جا مانده

روی ذهن عروسکت که منم

ردّ دستی کثیف جا مانده!

زندگی آب می شد و می ریخت

روی تنهایی غـــم آلودم!

شب به پایان رسید و خوابش برد

دختر خسته ای که من بودم…

***

 

 

 

/ 204 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهتاب

سلام موفق باشید و کامیاب[گل]

حامد

سلام. ظاهرا به طور میانگین حدودا سالی یکبار به روز میکنید. ان شاء الله موفق باشید خانم رضایی. یا علی

دبیرخانه جایزه ادبی ایران

سمانه رضایی عزیز سلام شما از طرف اهالی جایزه ادبی دعوتید به شرکت در دومین فراخوان جایزه ادبی ایران ، امیدواریم که افتخار چاپ مجموعه آثار شما را به صورت کامل یا چاپ تک اثر شما در کنار داستان نویسان و شاعران مطرح ایرانی را داشته باشیم . امسال در مجموع ده میلیون تومان جایزه به برگزیدگان دومین جایزه ادبی ایران اهدا خواهد شد و امیدواریم شما یکی از برگزدیگان این رخداد ادبی بزرگ در کشور باشید

سورين چاقمي

به روزم با كمي سيد مهدي موسوي كمي ابراهيم نبوي كمي شعر كمي داستان كمي حرف با احترامات فراوان سورين چاقمي بي چراغ بيا به سياهي هايم مهربان...

سوفی

سلام خوب نوشتی موفق باشی

مرادجان

سلام . اومدیم از وبلاگتون بازدید كردیم ... وقت داشتی یه سری هم به ما بزن. بروز رسانی وبلاگ برتر با مطلب " آخرين تحولات بلوچستان!!!!!! " گذری ، نیم نگاهی ، نظری ... مطالب ما نظر شما رو جلب می كنه ، مطمئن باش ... همیشه منتظر نظرات شنیدنی شما هستم . اگه دوست داشتي تبادل لينك كنيم. امیدوارم در همه مراحل زندگی موفق و پیروز باشید. درضمن پاتوق بچه هاي بلوچ درميان پنج وبلاگ برتربلوچستان قراردارد ولی این رو بدون كه شما دعوت شدی به وبلاگ پاتوق بچه هاي بلوچ

میترا السادات دهقانی

دیگر به راستی می دانستم که درد یعنی چه ! "چرا گرفته دلت " به روز شد و منتظر نقد ونظر شماست با احترام: میترا السادات دهقانی

محمدرضا سلطانی

سلام- با اینکه تحصیلاتم با ادبیات مرتبط نیست اما از شعر خواندن لذت میبرم و خیلی اتفاقی وبلاگ شمارو دیدم و خیلی از خواندن شعرها لذت بردم . مخصوصا از گره . خیلی متشکرم و امیداورم زودتر بروز کنید. موفق باشید.