وبلاگ کوچکم...!

وبلاگ کوچک من! سلام!
از اینکه یک گوشه دنج و تنها توی این دنیا آفریده ام که من باشم؛تو باشی ...و دیگر هیچ!خوشحالم
وبلاگ جان!
خودت خوب میدانی که اینجا جز من و تو دیگر هیچکس نیست...
من هم که صبحها میروم دنبال کار ....و تو تنها میمانی...
اما ؛ غصه نخوری ها!
من زود بر میگردم و هر شب می ایم کنارت...دست بر سرت میکشم و آرام میگویم:خسته نباشی!
کوچولوی سیاه پوست من!
هنوز تازه ۱۵ روزه شده ای!
بزرگ می شوی...بزرگتر...بزرگتر...حتی اگر نخواهی!......مثل مامان!
می بینی من چقدر بزرگ شده ام؟؟!
انقدر که....   همه؛ آدم بزرگ خطابم می کنند!
توی مهمانی میگویند: بفرمایید بالا!
اگر بلند حرف بزنی چپ چپ نگاهت می کنند...
نمی توانی روی لبه جدول خیابانها راه بروی...
نمی توانی توی صحن حرم بدوی...
روی نیمکت پارک بنشینی و پاهایت را آویزان کنی!...
بروی شهر بازی و سوار چرخ فلک شوی!...
حتی نمیشود از توی ماشین برای آدمها دست تکان بدهی!...
پس میبینی که فقط تو تنها نیستی!
مامان هم که از صبح میرود توی شهر گم میشود؛تا وقتی که برگردد پیش تو؛....تنهاست!
وقتی سوار تاکسی می شود؛تنهاست!
توی خیابان؛تنهاست!
مریض که میبیند... تنهاست!
شعر که می گوید...گریه که می کند...حرف که میزند...مهمانی که می رود...
... تو هم باید یاد بگیری تنها باشی!باید عادت کنی...و بفهمی که:
اینجا هیچ کس نیست!
باید عادت کنیم که منتطر هیچ کس نباشیم!
حتی اگر صدای پای کسی آمد...آرام توی پستو قایم شویم...تا کسی رد تنهاییمان را نزند!
من هم سعی میکنم کاری کنم که دلت نگیرد!
میتوانم ادای جوجه اردک زشت را در بیاورم!
قصه ماه پیشونی برایت تعریف کنم!
لالایی بخوانم...
گل نقاشی کنم...شعر بگویم...
به جای شادمهر آواز بخوانم...
جاده بشوم؛تو در من قدم بزنی...
آسمان بشوم تا شبها که خوابت نمی برد ؛ ستاره بشمری...
عروسک بشوم؛ تو با من بازی کنی...
قاب عکس شوم و مرا از دیوار آویزان کنی...
شمع شوم تا روی کیک تولدت روشنم کنی...
کودک بی انتظار من!
آخرین ستاره ات را بشمار....
دارد سپیده می زند...
مامان باید برود!

یادت باشد:

         در را روی هیچ کس بازنکنی!...

/ 21 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اصغر معصومی

.............. ................. توی این شهر خرابیده بزرگند همه بوی خون می وزد و سایه ی گرگند همه باید اینجا همه را باد به لعنت بکشد حافظ از مردم شیراز خجالت بکشد / سلام دوست "روز موقت" به روز و منتظر حضور ارزشمند شماست شعر ....... مقاله ...... و........ برقرار باشید

جام باده

سلام بي بي خواهش ميكنم قابلي نداره اين كه منو نميشناسي مهم نيست مهم اينه كه هر دو تا همسايه هستيم يعني توي پرشين وب داريم و هر دوتا همكاريم يعني وب نويس [نیشخند][چشمک] موفق باشي

مریم توفیقی

سلام عزیزم . محبت کردی . در اولین فرصت جبران محبت مهربونیتو میکنم . این مطلبتو نخوندم میخونم و دوباره میام[گل]

اصغر معصومی

سلام سمانه عزیز ممنون از لطفت ....... اما باور کن من آدرس گذاشته بودم...... احتمالا اشکال از سایت پرشین بلاکه چون خیلی از وب های دیگه هم که عضو پرشین بلاگ هستن ، با همین مشکل درگیرن به هر حال لطف کردی اومدی........ برقرار باشی

جام باده

سلام دوست من میتونی منو رهگذر صدا کنی اگه هم خیلی حوصله داشتی رهگذر جاده تنهایی [چشمک][لبخند]

جام باده

من رو هم بی زحمت جام باده(رهگذر جاده تنهایی) به همین صورت لینک کن تا مثل بقیه دوستان باشی ممنونم از لطفت [خجالت][قلب] موفق باشی بی بی جان [چشمک]

سید مهدی موسوی

سلام عزیز خوبی؟ یک نکته اول: اگر دوستان ایمیلشان را هم وارد کنند آدرسشان دیده می شود اگر وارد نکنند صاحب وبلاگ از طریق مدیریت پرشین بلاگ که وارد شود می تواند آدرس را ببیند نکته دوم: کلیک روی کلمات آبی یادت نرود نصف حرفهایم توی همانهاست...

سید مهدی موسوی

سلام عزیز اول شعرها را بخوان بعد کلمات آبی متن ها را دنبال کن که قابل کلیک هستند بعد متن ها را بخوان (می توان جای قسمت دوم و سوم را عوض کرد من ترجیح می دهم با حوصله باشم و اول متن ها را بخوانم و بعد کلمات آبی را) و در آخر فاتحه ای برایم بفرست... ......... با دو شعر تازه خبر حضور چندین کتاب تازه و عالی در نمایشگاه امسال قرار ملاقات من با شما! و از نفس افتاده- ناشناس به این آدرس- فرشته های کاغذی یعقوب یادعلی- خبرها و لینک های داغ- اشک های آقای مهندس غلت!! ننویسیم- انجمن شاعران مرده- پیشنهاد بی شرمانه وزن زمان- نفس عمیق و... به روزم با «یه پنجره که هرگز، به جایی وا نمی شه»

ساحل تنها

سلام مرسی از لطفتون.از آشنایی با شما خوشحال شدم. به روزم.اگه دلتون خواست می تونین دوباره بیاین دیدنم.

ابراهیم ابی همرازی

سلام فضولی کردم و از روی پروفایلتون ادرس وبلاگتون رو برداشتم شعر هاتون رو خوندم خوب بودن ولی چرا اینقدر سیاه؟[دست][دست][دست][دست]