به قرار تو آن رسد ... که بود بی قرار تو!

سلام

باید زودتر از این حرفها می آمدم...اما دیر کردم
بعضی شرایط آدم را لال میکند.
حالا هم خیلی آرام و بی صدا خبر دور هم جمع شدنهای خوب ادبیاتی مان را میدهم ،یک چارپاره ی ساکت تر تقدیم می کنم ...و میروم
در جستجوی آخر کوچه ی انسانیت و زیبایی...  همان جا که باران گرفت و خورشید در شب متولد شد ! و تو می بینی!

١- از این به بعد دوشنبه ها به احترام هنر و زیبایی و به نام ادبیات عزیز دور هم جمع می شویم ...
قرار نیست فقط شعر خواندن و نقد باشد
هدف ارتقاء دانش ادبی و هنری ست در جمع استعدادهای شهرمان
 خلاصه برای آشنایی بیشتر با جزئیات برنامه، می توانید یکی
دو جلسه  مهمان باشید تا روال دستتان بیاید و بعد از آشنایی با وظایف و امتیازات اعضا ،در صورت تمایل عضو ثابت شوید.

زمان : دوشنبه ها ساعت ١۵ تا ١٧

مکان : حوزه ی هنری مشهد

وبلاگ نشست های ادبی گره

امیدوارم  همه ی این تلاش ها بتواند خدمتی هرچند کوچک به هنر ، ادبیات و زیبایی ارائه دهد 

 

٢- این هم فقط یک چار پاره برای بزرگترین رقم دنیا:صفر! که همه چیز از " او "شروع شد

 

تو و من باز مثل ١٠  شده ایم

صفر و یک! آه! من دودل، تو قوی

من همین جا نشسته ام تا مرگ...

تو ولی ایستاده تا بروی!

 

پنج تو، در دو می شود ده تا!

دو دلی مرگ، مرگ حتمی شد!

صفر ِ بی یک منم که می نالد:

 

کاش این ضرب ها غلط می شد

 

هر طرف هی کشیده می شوم از...

مثل یک هیچ، هیچ تکه شده!

ور/شکستم من و حقیقت بود:

کار و بار دروغ سکه شده

 

جمع رفتند تا عدد بشوند

صفر تنها به هر طرف قل خورد

خسته شد، بست چشم خود را، بعد

مُهر یک اتفاق باطل خورد

 

صفردر خود شکسته ،مدتهاست

پاره های تنش لگد شده اند

به بهای نبودنش اما

 هیچ ها هم همه «عدد» شده اند

 

صفر بی یک شدم که بی تو در این

روزگار فریب می میرد

یک شو و  بی دریغ  صفرت را

قله ای کن که اوج می گیرد

 

پنج بودن چه حس زیبایی ست

حس تو در منی که سرگردان ↓

گریه ات می کند که آه ای عشق

صفر خود را به پنج برگردان...

 

 

 

/ 523 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اعظم

سلام به اولین پست وبلاگم دعوتید[گل]

اعظم

سلام با یک چهارپاره به روزم و منتظر [گل]

محمدقائدی

روزگار بلند جهان را به آرامی در ساعتی شماطه دار مخفی میکنیم بی آنکه اعداد،در فرسایش سالهای بی باران، دایره ی وقت را ترک گفته باشند.حالا مشتی خاک که بوی تعفّن آدمیزاد گرفته را در آینه های تو در توی دالان هایی میپاشیم که راه، را به بعد گمشده هدایت میکنند… همراه با تعدای کار سپید و یک غزل قدیمی نیوتون توی دستهای سیب به روز شد... Mohammadghaedi.blogsky.com

سورین چاقمی

با یک پست طولانی چطورید؟! دروغ گفتم! یک پست طولانی به صرف کمی حرف می توانم قول یک داستان را هم بدهم! منتظرتان هستم!

مریم زماندان(سیمباـ)

امام صادق-ع: خواب روزه دار عبادت، خاموشي او تسبيح، عمل وي پذيرفته شده و دعاي او مستجاب است." التماس دعا

سارا سهرابی

چِقَدَر باید از این مردم نادان بکشم و تو لیلا شوی و سر به بیابان بکشم به روزم و چشم به راه دیدگاهت

saeidbabaei

سلام با غزلی به روزم و منتظر نگاه و نظر ارزشمندتان هستم با تکبیر عشق...

ری را جویباری

سلام دوست عزیز... به روزم هر روز با دریچه ای رو به تو... و سلامت را هر روز با قاب و آسمان و چلچله ها ... ساده بگویم دریچه هر روز با تو...

اعظم

به خواندن هشتمین نت ! دعوتید ... منتظرم[گل]