به بهانه درس های جدید کلاس دنیا!

دیر آمده بود و مسئولین سنجش داشتند سرزنشش می کردند که چرا دیر آمده 

قلبش را که گوش می کردم 

مثل گنجشک می زد 

نفهمیدم از خوشحالی برای ثبت نام مدرسه بود یا از ترس فرار از پدر

مادرش می گفت

منتظر شدیم پدرش برود بیرون یواشکی بیاییم 

نمی گذارد بیاید مدرسه 

نمی گذارد از خانه بیرون برویم حتی

بدبین است

و اگر از حرفهایش سرپیچی کنیم داد و بیداد می کند

هر روز دعوا و اوقات تلخی ست توی خانه مان

گفتم مریم چه عکس العملی دارد

گفت مثلا همین دیروز رفته بود از ترس توی حمام و می گفت خدا چرا ما را نمی برد؟

داشتم به این فکر می کردم بچه ها از چند سالگی مفهوم مرگ را می فهمند

مریم فقط هفت سالش بود

توی پرونده اش نوشتم : "سالم است"

و اشکم ریخت روی جای مهر و امضا

 پرونده اش را که می برد انگار بال در آورده بود

مریم با بالهایش از پیشم رفت و من تمام مسیر برگشت به این فکر می کردم

"درد هایی هست که به هیچ کس نمی توان گفت... و هیچ کس هم کاری نمی تواند بکند... خدایا به خاطر نعمت بزرگت "اشک" تو را شکر...

 

--------------------------------

و اما چارپاره جدیدی از من 

* دو گانگی زبانی در شعر عمدی ست و حکایت از دو فضای متفاوت دارد یکی قبل از کلاس درس یکی بعد از آن!!!

 

برگشت خورده ایم به آغاز روزگار

باید سلام کرد به دلتنگی بهار

در من حقیقتی ست که انکار کرده ای

عشق ای دروغ غمزده، می خواهمت چکار؟

 

یک صبح خوب اوایل اردیبهشت ماه

صبحانه ای به نام غزل صرف می کنیم

مانند کبک های زمستان سال پیش

سر، زیر بی تفاوتی برف می کنیم

 

زِر می زنیم باز که دنیا بهانه نیست

بی تو نفس ندارم و از این چرندها

بی عشق زنده ماندنم امکان ندارد و ...

 دنیا خوشست با تن ناز لوندها

 

هی می کشد مرا تنش اضطراب تا

نصفم کند برای خدایان بعد تو

قربانی دروغ لبت  باشم و غمی

خنجر زند به جان پشیمان بعد تو

 

گرمای دست های مرا حس نکرده ای

در دست های پست تو حس هم نبود نه؟

ناباورانه عاشقی ات دور زد مرا

آن حلقه ی شکسته که مس هم نبود ... نه؟

 

اصلا نخواستیم که خورشیدمان شوی

از گرمی ات کپک زده ام ! نه! تو ابر باش!

کافور روی ابر، مهیاست شستشو

عمرت گذشته مرد! برو فکر قبر باش!

 

چشم تو چشمه ایست که آبشخور خران

رقص تو دیدنی ست! مگس! در مگس پران

با یک تبر به گردنه ی درد می زنیم

عشق تو تپه ایست که حیف از علف بر آن

 

دنیا کویر شن شد و ماهم شتر شدیم

ساعت، حدود فاصله هایی که پر شدیم

مردان قافله همه مردند ...بی خیال!

ماندیم و بعد مردنشان لاشخور شدیم

 

با گله ها صدای شتربان خسته ایست

راهیست راه عشق که پر تاب و پیچ تر!

ما لحظه های مضطرب استخاره ایم

بیخود دودل شدیم سر هیچ و هیچ تر

 

یک عصر بی نظیر در آبان سال بعد

از مهر در به در شده مان حرف می زنیم

از بهت نا امید بهاری که نیست ؟؟! نه!

از خوش خیالی خودمان حرف می زنیم

 

9 تیر 92

 

/ 51 نظر / 60 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ایمان ژاله

سلام بسیار خوشحال شدم که با شما و اعضا انجمن گره آشنا شدم وبلاگم با یک غزل به روز است با احترام لینک شدید

مریم توفیقی

نامه ای نوشته ام برای یونسِ صبور لحظه هایم در آخرین نفس های سال نود و دو دعوتید به خواندنش ... در آستانه ی سال نو بهارتان زیبا لحظه هایتان ماندگار ...

مریم زماندان سیمبا

خوشا نوروز و اشعار بهاری، خوشا این لحظه‌های بی‌قراری . بیا نوروز چشمانم به راهت، بگو اندر بساط خود چه داری؟ Хушо Наврӯзу ашъори баҳорӣ, Хушо ин лахзаҳои бекарорӣ. Биё Наврӯз чашмонам ба роҳат, Бигу андар бисоти худ чи дорӣ? بهاران پیشاپیش مبارک

...

ﺳﻼ‌ﻡ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺑﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﯾﻪ ﺧﺒﺮ ﺧﻮﺏ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺭﺑﻄﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﺍﯾﻦ ﺧﺒﺮﻭ ﺑﺰﺍﺭﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﻤﻪ (ﺭﺩﯼ ﮐﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻓﯿﻠﻢ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻭﺍﻗﻌﻪ ﯼ ﺁﺗﺶ ﺳﻮﺯﯼ ﻣﺮﺩ ﻭﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺍﯾﻦ ﺧﺒﺮ ﺭﺍ ﭘﻮﺷﺎﻧﺪﻩ ﯾﮏ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﻓﻠﺴﻄﯿﻨﯽ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪﻩ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﺒﺮ ﺭﺍ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﻨﺪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ۴ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﻣﯿﺪﻫﺪ ﺑﺨﺪﺍ ﺷﺨﺼﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﻣﺤﻤﺪ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ(ﺹ) ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﮕﻮ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﺒﺮ ﺭﺍ ﻧﺸﺮ ﮐﻨﺪ ﺩﺭﻣﺪﺕ ۴ ﺭﻭﺯ ﺑﺴﯿﺎﺍﺍﺍﺍﺍﺭ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﻭ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﯿﺨﯿﺎﻟﯽ ﮐﻨﺪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﺍﯾﻦ ﺧﺒﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺖ ﺑﻔﺮﺳﺖ)ﺍﻣﯿﺮﺧﺎﻥ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ :

محمد مبلغ الاسلام

به اراده ی خدا چاپ مجدد مجموعه ی آیینی و دفاع مقذسم « اختلالات یک کروموزوم » در نمایشگاه کتاب امسال خواهد بود ... چشم به دیداریم... محمد مبلغ الاسلام- انتشارات هزاره ی ققنوس

مسافر

سلام با یک شعر به روزم سر بزنید ممنون[گل]

مسافر

سلام با یک شعر به روزم سر بزنید ممنون[گل]