به بهانه ی بیست!

بالاخره تموم شد...بالاخره دفاع کردم...بالاخره با تموم تنها چیزی که دو سال عمرم رو به خودش منحصر کرده بود خداحافظی کردم...

 اما با اینکه هم زندونیای خوبی نبودیم و کلی از هم گله و شکایت میکردیم...به اینکه همش منتظر بودیم که هرچی زودتر جدا شیم با اینکه...میمردیم واسه همچین روزی حالا...

حالا اون روز اومده ،اما دیگه دیر شده، ما بد به هم عادت کردیم، بد هوایی شدیم، به امروز بگین اگه در قفس رو باز کنه ...نمی پریم، میمیریم....من و روزهای هدر رفته ام.

 

الان ساعت 2:45 دقیقه است...با اینکه 4 تا 24 ساعته که شبا کمتر از 2 ساعت خوابیدم، با اینکه همه ی روز و شبای بی خوابی به امروز فکر میکردم که بیام خونه و تخت بخوابم، اما ...

یه ساعته هر کار میکنم خوابم نمیبره...آخه سخته! دیگه میخوان تورو ازم بگیرن.دیگه داریم تموم میشیم...

بیست رو که گرفتم، امضاهای آخر رو که گرفتم، باد سرد اول پاییز، خورشید کمرنگترین روز شهریور، برگهای زردی که روی سرم میریختن همه با من گریه کردن...و من تا خونه ، تمام مسیر رو برات شعر گفتم...شهر شلوغ شهریور گلوم رو گرفته بود و من که قرار بود بی تو ، برم و توی همین شلوغیا گم شم، زار می زدم : دلم برات تنگ میشه!

***

انقدر زار زدم که همه ی شعرام یادم رفت، اما برای اینکه نگی دروغ گفت بیا بگیر ! همین یه رباعی باقی مونده ...مال تو!

 

 

 

یک روز دلش از آن همه ایــــــســــت! گرفت.

از اینـکه هوای عشق ابریســت ، گرفـــت

امـروز، دلـش، معلمـش، عشقـش، مرد!

...و دختر ساده ، از خودش بیست گرفــت!

/ 161 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانی

salam .... 20 hesse gharibi ro hamishe dare baram ,,, hese madres o koodaki ha... nemidoonam chand vaghte ke 20 nagereftam ... kash bozorg nemishodim be roozam

کوچه باغ

الهي غربت ساغي نبيني الهي درد مشتاقي نبيني الهي كه بالا اسم عزيزات بميري و « هو الباقي » نبيني سلام دوست عزيز . به مناسبت پنجم ديماه سالروز زلزله بم و اشعاري در اين زمينه بروزم و منتظر نظرات شما . موفق باشيد .

هریوا

درود "و دختر ساده از خودش بیست گرفت" تشبیه زیباییست اما بنظر من این مصرع بیشتر شبیه یک نثر کوتاه بود میشد کلمات بهتری هم استفاد کرد "و" در ابتدای مصرع آهنگ شعرو بهم ریخته به رزوم... موفق باشید و سبز اندیش[گل]

مسافر

سلام و درود شاداب و رستگار باشید آمین

شـهاب نجف آبادي

خواهر عزيز تو را با شــعر شـيرينت سـتايش کردم و گـفتم نـمک مي بارد از شعرت عسل هم بيش از اندازه خوشــم از ايـن کـه دارد با تـمــام واژه نـابـش بــراي الــتـهابـم راه حــل هـــم بيــش از انــدازه خوب می سرایید برای مردم میانمار هم شعر فوق العاده ای بود "نگذار بشنوند که در گل نشسته ای" این یک تعهد را می رساند و بقیه اشعارتان هم خداوند موفقـــتان بدارد - الـــتماس دعا مورخ شـهاب نجف آبادي منتظر ديدارتان در : 1- www.najafabadi-shahab.blogfa.com 2- www.shahab33.mihanblog.com