به بهانه مهر...

"تقدیم به همه روان های زخم خورده از جنگ "

درست اوایل مهر ماه بود چهار پنج سال پیش
بیمارستان اعصاب و روان  ابن سینای مشهد بودم،
آمده بود !  پریشان و تلخ
همسرش چهره ای کلافه تر و غمگین تر داشت
در به در دنبال راهی بود که بتواند بستری اش کند
پرستار ها می شناختندش
می گفتنداحمد  وضعش باز خراب شده
زن اشک می ریخت و می گفت
نه!
خوبست
"فقط این موقع های سال  که باز تلویزیون تصاویر جنگ رو نشون میده حالش بد میشه"
بهتر که میشه خودش خیلی شرمنده میشه
آن مهر ماه تعداد زیادی روح و روان  جنگ زده دیدم
 روان های غمگینی که هنوز بعد از بیست سال زخمشان ترمیم نشده
مثل احمد...
و مثل عباس که از فرط زخم ها همه را رانده بود و تنهای تنها توی یک اتاق روز ها را می شمرد تا مرگ! و تا فهمیده بود حالش دارد بد می شود  آمده بود  بیمارستان
بس که می ترسید
از بمب هایی که باز دارند می خورند به بام کوچک خانه اش
بس که می ترسید از عراقی هایی که
توی خیابان با تانک و تفنگ نشانه گرفته اند قلبش را
بس که دنیا پر شده بود از دشمن
از تاریکی
می گفت باور نکن
 خورشید هم
منوری است
که هر بیست و چهار ساعت می زنند
این ها یعنی حمله!
بی سیم ها جواب نمی دهند...
تو فرمانده ما را ندیده ای؟

==============

و اما شعر :


"نسل ما..."

گفتم از زندگی بگویم و از
سرگذشت نگفته ی وطنم
بگذرم از حواشی دنیا
نسل خود را معرفی بکنم

من به نسل عبور منسوبم
نسل پیتزا و بستنی قیفی
شک به آزاد راه دانشگاه
نسل تحقیق های تالیفی

نسل چشم انتظار نامه رسان
نامه  از زخم می رسد یا مرگ؟
نسل از صبح غصه خوردن و عصر،
صف کشیدن برای کالا برگ

نسل تشویش گربه از آژیر
اوج پرواز موش با موشک
نسل هر بار لب گزیدن و اشک
در جواب  سوال یک کودک:

"این که آماده شو بیا لب مرز
پدرت را بگیر ، یعنی چه؟
بقچه ای استخوان و زخم و درد
آه مادر ! اسیر یعنی چه؟"

گفتم اشکی بریزمش اما
پیش چشم شما نمی شد که!
پدرم  قد بلند بود آقا
توی این بقچه جا نمی شد که!

نسل مبهوت از عبور قطار
نسل استاد های پروازی
دل به دریا زدیم و دریا شد
غرق "صیاد های شیرازی"

مرگ شیطان کوچکی بود و
رانده شد از دوکوهه و سردشت
یک بهشت از فرشته ها که در آن
عشق دنبال معنی اش می گشت

حجم گلدان برای گل تنگست
بوته ای یاس از آن بهار نماند
لاله ها هم به آسمان رفتند
چیزی از کربلای چار نماند

در محیطی پر از صنوبر و سرو
سمت عشقی محاط در تقدیر
زیر سایه ،  قدم زدیم و گذشت...
زندگیمان چه زود! اما دیر ...

مثل فانوس کوچکی در باد
در شبی ناگزیر و قیر آلود
دست ما باد را نگه می داشت
روشنی از "چراغچی" ها بود

خشم دریا سیاه بود ولی
توی هر برکه عکس ماه افتاد
ان قدر خوب شکل بد شد که
آسمان هم به اشتباه افتاد

سنگ آزادگی به سینه زدند
عده ای بی سواد موذی که...
هی گرسنه شدند و هی خوردند
نان خود را به نرخ روزی که...

قیمت نان سفره شان خون بود
قیمت خنده هایشان فریاد
میل گرد ستون خانه شان
هر تفنگی که بر زمین افتاد

مار های شرور می دانند
پای این گنج ما نگهبانیم
شر ضحاک ها که چیزی نیست
تا دم مرگ "کاوه" می مانیم

بعد عاشق کشی بقیه ی عشق
با غم و زجر های بی درصد
مرد و مردانه  مانده اند که ما
نسل ایثار یادمان باشد...

آخرین یادگارهای جنون
پشت دیوار زندگی گیرند
شب به شب با تشنج و سرفه
روزها زنده زنده می میرند

خاطر نوبهار و باران جمع
دشت آلاله را ملخ نزده ست
کل تاریخ این دیار صبور
واژه در واژه زخم مستند ست

پشت سبزو سپید بیشه مان
دشمن بچه گرگ هم داریم
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
یک خدای بزرگ هم داریم



نذر آرامش طنین صدات
هرچه فریاد مانده توی گلو
نسل من! بغض خسته را بشکن
جان تنها امید ، شعر بگو



بی بی سمانه رضایی

تیرماه 1391

 



/ 111 نظر / 60 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sherenab

شعرناب مجموعه اشعار فارسی شاعران معاصر و شاعران جوان ادبیات، بزرگترین پایگاه ادبی شعر فارسی ،پارسی گوی، مقدم شما شاعر وهنرمند گرانقدر را گلباران می نماید. http://www.sherenab.ir

مهتاب روحاني

با درود دوست عزيز همانطور كه مطلعيد وبلاگ هاي جناب محمدرضا حاج رستمبگلو شامل ابرجارو وجادوگر به جهت عدم دسترسي امكان بروز رساني نداشته و هم اكنون دو وبلاگ "بوفيات" در نثر و "عمو نوروز" در نظم فعال است. خواهشمند است لينك هاي ايشان را اصلاح فرماييد: http://boofiat.blogfa.com/ http://amoonorooz.blogfa.com

میر

پدرم قد بلند بود آقا..[گل]

تارا محمدصالحی

عالیه این شعرت شمانه جان عالیه آفرین برای بار دومه دارم وبلاگتو از اول می خونم

مسعود والیزاده

با احترام خوانده شدید و با احترام دعوتید به شعر بوف کور و تاویل کوتاهی در مورد آثار هدایت ... در آوانگاردها و

حسین نبی زاده اردکانی

سلام و درود . مار های شرور می دانند پای این گنج ما نگهبانیم شر ضحاک ها که چیزی نیست تا دم مرگ "کاوه" می مانیم