به بهانه "گره سینوسی"

* عشق از این که مبدا طبیعی دارد نباید سرافکنده شود و اگر میل و رغبتی  طبیعی به مرحله فداکاری و اخلاص نرسد ،بگذار تا نابود گردد. 

(ویل دورانت ، لذات فلسفه ص 131)

----------------------------------------------------

دارم دوباره برمی گردم به زندگی

به بودنی که نیست 

مدت ها این گوشه دنج را گم کرده بودم ... حالا تازه یادم امد کلبه خلوتی دارم برای ماندن 

---------------------------------------------

و اما ...شعر!

 

صدای امبولانس می اید

فرقی نمی کند نشسته ای  کنار حوض

با ماهی ها درد دل میکنی

یا وضو می گیری که غروب نزدیکست

زندگی توت رسیده ایست

که ناگهان می افتد روی سنگ 

هزار دانه می شود...

 میشنوی مراد!

صدای آمبولانس را ؟ 

بهار بود که ناگهان تمام شد!

حرفهایی هست که نمی فهمی تو!

چگونه بگویم قلبت گره * دارد

گرهش سالهاست دارد بال بال  می زند برای امروز

که گره ها هم خسته می شوند یک روز

تو توت دوست داشتی مراد!

من ،

 "هلو" که خشک  می شد روی درخت

از ناگهانت می ترسم

چطور بفهمانمت

که یک بیگانه دارد توی قلبت می زند*

که ضربان غریبه ها توی قلب ،

دیر نمی پاید

مراد!

خسته ام!

ماهی ها دلت را به من گفته اند

به کی بگویم نفس نمیکشی یعنی چه

که توت ها رسیده اند

باز کن دهانت را دردت بجانم

لبهای سی و سه سال پیشت را

 که بوسه گاه ماه بود

میدانم

بوسه گاه ماه را که انتوبه** نمیکنند دیوانه!

قلب تو

دیوانه ام کرده!

نمی بینی؟

ST elevation  دارد***

در لیدهای آنتریور...

پوستریور

آنتروسپتال

یعنی  خراب شده اند دیوارهای قلبت

همه دارند مرا می بینند

دیگر سرپناه ندارم

فرقی نمیکند داری درخت می کاری

یا یاس میکنی از شاخه ، ببری برای بی بی بهار

گریه  ناگهان می اید

مثل tpi****  ات که "هفت" آمد

اندازه شهرهای عشق

پتاسیمت که  30

غمگنانگی ات

اندازه سالهایی که نبودیم با هم

اما هنوز زنده ای

مثل مرگ

چکار می توانم کرد

نفس که نیستم

برایت اما نفس می سازم

برای گره غریبه ای که در قلبت می زند

صدای آمبولانس می آید

آمده  دنبال من

تو هنوز زنده ای

درخت ها زنده اند

ماهی ها و حوض

دیدی  گفتم

 

مرگ "سفید" است مراد

فقط به من می آید

با دستکشهای سبز

توت می شوم...

دوستم خواهی داشت

مرا با این امبولانس جایی نفرست

چالم کن

پای همین درخت

و با دهان باز منتظر بمان

من مرده ام

درست مثل عشق

درست اندازه زندگی

خدا حافظ.

 

بی بی سمانه رضایی

2 خرداد 93

پانوشت:

*قلب گرهی دارد به نام گره سینوسی که ضربان ساز اصلی قلب محسوب می شود و گاهی اگر نباشد یا بلاک شود ضربان سازهای نابجای دیگری شروع می کنند به زدن که دیر نمی پایند یا باید گره سینوسی دوباره درست شود و یا... قلب بی انضباط می زند تا بمیرد خیلی زود!

** لوله گذاشتن در حلق برای تنفس مصنوعی!

*** نشانه مرگ قسمت های مختلف بافت قلب در نوار قلب

**** نشانه مرگ بافت قلب در آزمایش خون!

 

/ 24 نظر / 60 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امین افشار

بی بی سمانه رضایی عزیز دستان پرمهر و شفاگر جان زیبایی که این چنین شعر زیبایی نوشته اند را می بوسم و درود و سپاس فراوان می فرستمش. شعرتان را جایی گذاشتم به شرح زیر: "سروده ای که می آورم از دیدگاه من به درستی شعری است راستین- برآمده از احساس و زبان یگانه شاعر- که به گونه ای شگفت انگیز و شگرف، بدیع و تازه، مفاهیمی چون زندگی، تن آدمی و احساسش، عشق و بازی فریب کار مرگ(چه کسی می میرد؟ معشوق و مراد یا عاشق؟) را به تصویر می کشد، هر چند دارای چند اصطلاح پزشکی است. شاعر پزشک جوانی (سی و سه ساله) است که استعاره و تشبیه های بدیع شعر پر احساسش را با زبان پزشکی می آمیزد تا زبان خودش باشد و دلش، یا شاید هم برای دل خودش. می گوید: عشق از این که مبدا طبیعی دارد نباید سرافکنده شود و اگر میل و رغبتی طبیعی به مرحله فداکاری و اخلاص نرسد ،بگذار تا نابود گردد. (ویل دورانت ، لذات فلسفه ص 131)" در پناه خداوند مهربان برقرار و سرفراز باشید و دلشاد

حمید رضا گل سرخ

با سلام واحترام شما را به مهمانی ترانه ها در وبلاگ کوچک خود دعوت می کنم لطفا با چراغ انتقاد بیایید

فرزاد ارشادی

سلام خانوم رضایی با غزلی به روزم و سخت درگیرِ اینکه آیا مخاطب می تونه اون ارتباط لازم که تصور می کنم رو باهاش برقرار کنه یا نه. منتظر حضورتونم [گل]

ارزو نوری

سلام. کار خوبی بود. فقط بلندنویسی در این دور و زمانه....اگرچه بلند خوش خوانشی بود

30نا

سلام گذرگه خیال با مسافر خسته منتظر قدوم مهربان شماست. [گل][گل][گل]

313 شعر

سلام برای ارسال اشعار حول محور مهدویت و چاپ رایگان کتاب لطفا به وبلاگ اینجانب مراجعه نمایید. [لبخند]

محمّد نقیان

[گل][ناراحت]