حالی به حالیم!!!

یک قصه بوده‏ام که خدای خیالی ام

شعرم کند که باز تو هر شب بنالی ام

 

 

امشب تمام می شود این قصه تا ابد

امشب عجیب خسته و حالی به حالی ام

 

 

یک مشت قرص حل شده در آب و عشق و درد

لیــوان شعـر، پرشده از من... که خالی ام

 

 

آن سو تو و سپیـدی دنیـای سـاده‏ات

این سو من و سه تار و سماور ذغالی ام

 

 

قصــه تمـام بود... ولـی بـاورت نبــود

چـه روز خـوش نـدیده‏ی رو به زوالی ام

 

 

دیگر تو آسمان شده‏ای، جا نمی‏شوی

در قلب من که تیــره‏ترین نقش قالی ام

 

 

حالا کنــار خاطــره‏هـامـان حــراج کن

من را که یک عروسک پانصد ریالی ام

 

 

بعدش برو، برو که نفهمی عزیزکم

چه مـرده‏ی کپک زده‏ی آشـغالی ام

 

 

قطعی ترین حقیقت دنیا! بفهم! من،

یک اتفــاق مسـخـره‏ی احتمــالی ام

 

 

که سالها به جرم شباهت به ایستگاه،

بد جــور داده‏است زمان گوشــمالی ام

 

 

□□□

 

 

دنیای ته نشین‏شده در گریه‏های تو

تابوت‏های پر شده از من... که خالی ام

 

 

بگذار هر چقدر دلم خواست گـم شوم

امشب عجیب خسته و حالی به حالی ام...

 

/ 70 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی معارف

بحث بعدی قافیه است...قافیه ی زیبایی است...چند تا غزل خیلی ناب تو این قافیه خونده بودم که این غزل زیبا هم به جمع اونها تو ذهنم اضافه شد مثل یه غزل از محمد کاشی: دارم به چشمهای تو عادت نمیکنم هی پشت هم نگاه به ساعت نمیکنم هر شب سراغ نامه ی آخر نمیروم گاهی به آن غریبه حسادت نمیکنم یا قیصر هم یه غزل نسبتا بلند با این قافیه تو کتاب آخرش داره در این شعر هم به نظر من از قافیه خیلی خیلی خوب کار کشیده شده و کار اصلا مصنوعی در نیومده ولی کلمات خوب همقافیه ی دیگه ای هم بود که میتونستین ازش استفاده کنین...

مهدی معارف

و اما خود شعر شروع شعر به نظرم خوب هست و خیلی مناسب فقط استفاده از کلمه ی هی رو اصلا نمپسندم یه زمانی خیلی خیلی از این کلمه استفاده میشد و الان چند وقته کمتر استفاده میشه ولی در کل به نظرم کلمه ی قشنگی نیست من ترجیح میدادم که از هم استفاده کنم: تو وول میخـوری اینـجا،کـنار صــفحه چـت کسی شبیه خودت هم نشسته آن ور خط شاهکار این شعر رو بیت 4 میدونم و چقدر خوب میشه اگه تعداد این ابیات شکاهکار تو شعرتون بیشتر بشه خیلی کم غزل خوندم که بشه گفت همه ی بیت هاش شاهکار بوده ولی هرچی تعداد این بیت های قوی بیشتر بشه تو شعر، کار قرص و محکم تر میشه

مهدی معارف

کلا بیت 4 شما یک بیت ایده آل در شعر امروز هست..مقداری از حرف رو میزنین و فهمیدن بقیه ی حرف رو به عهده ی مخاطب میگذارین تا به این وسیله کشف شعری کامل بشه...هیچ وقت از این ایده غافل نشین و سعی نکنین همه کار رو خودتون انجام بدین...بخشی از کار انتقال مفهوم رو هم به مخاطب واگذار کنین و مطمئن باشین خوب از عهده اش بر میاد. بعد از چند بیت که به فضای مدرسه میره شعر و موقوف المعانی هم هست و به نظر من بیتهای خوب و نه عالی هستند یه بیت خوب دیگه دیده میشه که تعبیر کجای قافیه ها گم شدی کجای ردیف رو خیلی میپسندم. در کل از اینجای شعر روند مستقیمی رو طی کردین که دیگه نه بالا میره نه پایین. اصلا بد نیست ولی در اینجور موارد واحد شعری به بیت تبدیل میشه و شما باید در این بخش از شعرتون همون کاری رو بکنین که فاضل نظری در تمام غزل هاش انجام میده. یعنی در هر بیت یک اتفاق بیفته که باعث شه خواننده اون بیت رو با خودش زمزمه کنه که اینها تفاوت های شعر خوب و عالی هست. به قول یه دوست عزیزی میگفت یه غزل 100 بیتی فقط باید با یه اتفاق شعری خوب به یه غزل 101 بیتی تبدیل بشه

مهدی معارف

در شعر شما این بخش خوب از آّب در اومده فقط مصرع عبـور مـی کنـد از راست،چپ،کنار،وسط نیاز به پرداخت بیشتری داره و تف به آن غیرت به نظرم بهتر بود میشد تف به این غیرت با نزدیک شدن به بخش پایانی یه ضعف میبینم و اون اینکه در یه مصرع علم یا ثروت داریم و در مصرع بعدی عشق یا شهوت کلا تکرارهایی از این دست یه تکنیک در سرودن به حساب میاد ولی باید خوب از آب در بیاد که اینجا اینجور نشده فعلا پیشنهاد خاصی در این مورد نمیدم تا خودتون با سلیقتون توجهتون به این نکته جلب بشه. اما مهترین نکته ای که باید در مورد شعر بگم پایان بندی شعر یعنی اونجایی که مخاطب رو با خودش تنها میذارین خوب دقت کنین این دست شعرها به شدت نیاز به یه رندی شاعرانه ی توپ پ پ دارن که شما ازش غافل بودین و الان کاملا براتون توضیح میدم

مهدی معارف

دقت کنین مهمترین پایان بندی برای این دست شعرها که بدی ها و خستگی های این جامعه، این روزگار، این قرن و اینجور چیزها رو به تصویر میکشن یک پایان بندی کاملا کاملا کلاسیک هست و به دور از هرگونه زبان مدرن و استفاده از کلمات لاتین یا حتی پست مدرن و از نظر مفهومی نیز تا میشه القا کننده ی گذشته های خوب و حس نوستالژیک تا این حس نوستالژیک در عمق جان مخاطب نفوذ کنه و تضاد بین پایان بندی کلاسیک و شعر مدرن نشون دهنده ی تضاد واقعی بین گذشته و حال همه ما باشه به عنوان نمونه همون شعر آقای موسوی که در مورد درگیری های پیچیده ی روابط مردها و زنان امروزی انجام میشه و از کلمات بسیار بسیار مدرن و امروزی هم استفاده شده توش ولی اینطور تمومم میشه: دلتنگی ات بزرگتر از گریه کردنت تنهایی ات بلند تر از هر قصیده ایست..

مهدی معارف

میبینی؟ بعد از یه شعر کاملا سرکش این جور پایان بندی هست که مخاطب رو داغون میکنه یا خودم در یه مثنوی که همین فضا ها رو داشت شعر رو اینطور تقریبا تموم کردم که ما مانده ایم و قرن اتم اقتصاد نفت مادر بزرگ هم که برای همیشه رفت... پس با بیت آخرتون که توش کلمات ویروس ، فرمت و ارور داره اصلا موافق نیستم و باید با یه بیت کاملا احساسی و زبان کلاسیک این شعر رو تموم کنین تا کاملا احساسات مخاطب رو بر انگیزه ببخشید زیاد شد خوشحال میشم اگه در جایی از حرفام مخالف هستین برام بنویسین در پناه حق بمانید

خیلی قشنگ شعر می گی. فوق العاده ای. احسنت.

آيدا

آيدا

پوریا فرازی

باز هم می گویم که پردازش و سوژهی شما در قالب اشعارتون بسیار عالی بوده اما این شعر جا داره بهتر از این ها هم باشد شعر باید طوری باشد که مخاطب آن را باور کند و همچنین با تک تک ابیات آن همزاد پنداری داشته باشد... با احترام